ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
336
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
شده است . هنگامى كه هوا سرد و نامساعد باشد ، خان و خانوادهاش در اين چادر اقامت مىكنند . دورتادور چادر خان در دشت تا چشم كار مىكند چادرهاى خانوادههاى قبيله گروهگروه قرار گرفته است . اين چادرها همه از موى سياه بز ساخته شده و در هركدام وسايل معدود و محدود منزل و چند مرغ و خروس به چشم مىخورد . طرف باز قدامى چادرها با نيمدايرهاى از ديوار سنگچين محدود و محصور مىشود . ايلياتى به هيچ روى در فكر قفل و بست زدن به دارائى خود نيست ، زيرا دزدى در داخل قبيله حتى در بين اين قبايل چپاولگر نيز هرگز موردى پيدا نمىكند . مردان قبيله سراسر روز را چه پياده و چه سواره درحالىكه سگها همراهيشان مىكنند در كار مراقبت از گلهها هستند ، و زنان ، خود را به تهيه لبنيات و انجام كارهاى خانه سرگرم مىدارند . هرگاه علوفهء اردوگاه به اتمام برسد ، يا فرارسيدن فصل سخت سال ، و يا شيوع بيماريهاى واگير دامى آنان را وادار به ترك محل سازد تمام خانوارها چادرها را جمع مىكنند و گروهگروه با احشام خود از برابر خان « سان » مىدهند ، كه در مورد قبايل پرجمعيت اين كار مىتواند روزها به طول انجامد . چادرها و اثاث منزل را بر شترها مىبندند ؛ زنان و كودكان بر خر ، اسب و استر چمباتمه مىنشينند ؛ اما مرد خانوار درحالىكه به چوب دستى قطور مسلح است و سگها در اطرافش حركت مىكنند پاى پياده پهلوى آنان راه مىسپرد زيرا همواره براى نگهدارى و تنظيم تعادل بارها و گاه دفاع در برابر حملات خصمانه كارهائى هست كه بايد انجام دهد . سرانجام خود خان نيز به راه مىافتد و منطقهاى كه تا آن لحظه پرتب و تاب و زنده بود ناگهان متروك و خاموش مىگردد و حتى به نظر مىآيد كه همهء گياهان نيز از آن گريخته باشند ؛ اما بقاياى مواد حيوانى باز زمين را بارور مىكند و در فصل سال بعد بار ديگر زندگى در آن ولوله مىافكند . قافلهء طولانى تيرهاى از عشاير كه در حال كوچ است منظرهاى فوق العاده بديع و ديدنى دارد . حيواناتى كه بار سنگين بر پشت دارند و با گامهاى شمرده پشت سر هم در حركتند ، همراهان مسلحى كه چهرههائى تيره و از پرتو خورشيد سوخته دارند ، زنان قوز كرده با چهرههائى كه در جوانى دلربا بوده ولى در پيرى خشك و موميائى مانند شده است ، همه و همه تصويرى جالب توجه و خاص را ارائه مىدهد . البته همانطور كه ذكر شد عشاير در حين كوچ هم اغلب سر غارتگرى و چپاول دارند بطورى كه لازم است مسافران از مسير حركت آنها اجتناب ورزند . هر قبيلهاى براى خود مراتع خاصى دارد كه متناوبا در اوقات مختلف سال در آنجا اطراق مىكند . قبيله يا در اثر مرور دهور و حق مكتسب از آن ، مدعى استفاده از اين مراتع شده ، يا خواه به زور و خواه در اثر تقاضا آنها را از دولت گرفته است . سرانجام اين مراتع مىتواند از اراضى « خالصه » باشد كه به آن قبيله به اجاره واگذاشته باشند . تنها به صورت استثنا در موارد